گنجشک به خداگفت: لانهکوچکی داشتم
آرمگاه خستگیم سر پناه بی کسیم بود.
طوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو راگرفته بود؟
خدا گفت: ماری در راه لانهات بود و تو خواب بودی
باد رافرستادم لانه ات راواژگون کردآنگاه تو از کمین مار پرگشودی.
چه بسیار بلاها که از تو بهواسطه ی محبتم دور کردم
و تو نادانسته به دشمنی پرداختی.
برچسب:
نویسنده: 2134