خبر آمدخبری در راه است
سر خوش آندلی که از آن آگاه است
شاید ایین جمعه بیاید شاید
پرده ازچهره گشاید شاید
دست افشانو پای کوبان می روم
بردر آستانخوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و پادستم کند
می روم کز خویش بیرون شوم
پرده لیلارخ مجنون شوم
هر کهنشناسد امام خویش را
بر کهبسپارد زمان خوبش را
با همه لحنخوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییام
ای دوسهکوچه زما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شورتر
کاش اینفاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش همسایهی ما می شدی
مایه آسایشما می شدی
هر که بهدیدار تو نائل شد
یک شبه حلال مسائل شد
دوش حالخوشی مرا دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام توبردم و لبم آتش گرفت
شعله بهدامن سیاوش گرفت
نام توآرامه ی جان من است
نام تو خط امان من است
ای نگهتخاستگاه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانمبه رخت بنگرم
ای نفستیاد و مدد کار ما
کی و کجاوعده ی دیدار ما
دل مستمندمای جانا به لبت نیاز دارد
به هوایدیدن تو هوس هجز دارد
به مکهآمدم ای عشق تا تو را ببینم
تویی کهنقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشهی معشر کدام کنج منا
زشوق وصلتو در انتظار بننشینم
ای زلیخادست از دامن یوسف بازدار
تا صباپیراهنش را به سوی کنعان آورد
ببوسم خاکپاک جمکران را
تجلی خانهی پیغمبران را
برچسب:
نویسنده: 2134